تبليغاتX
جوکستان
اندر احوال چهار قزوینی:

اکبرآقاقزويني دادميزد:آي تهران 1نفر حرکت.
اکبرآقافقط 2تا مسافرداشت.يکي ديگه هم سوارميکرد حرکت ميکرد.کارش هممين بود.مسافرازقزوين به سمت تهران سوارميکرد وحرکت ميکرد.بعداز چنددقيقه يک نفر که کت وشلوار پوشيده بودبه طرفش اومد وپرسيد:تهران؟
اکبرآقا:بپربالا.
مسافرسريع سوارشد.اکبرآقااز دوستانش خداحافظي کرد وبه راه افتاد.نزديک به يک ربع گذشت.هواديگه تاريک شده بود.يکي ازمسافرين پرسيد:آقاي راننده.اين بوي بنزين از کجاست.ماشينتون خيلي بوميده ها!
اکبرآقا:آره داداش.چندروزيه ماشينم خرابه.
مردکت شلواري زيرلب طوري که اکبرآقا نشنود به کناردستي خودش ميگويد:خدا رحم کند.
اکبرآقا:راستش ماازبدبختي مونه که بااين ماشين کارميکنيم.وگرنه مريض که نيستيم ازصبح تاشب زير آفتاب برونيم وبرونيم.اصلا مردهاي قزويني که نبايد بااين فلاکت کارکنند.من اگرميتونستم الان توخونه نشسته بودم.تمام پسرهاي خوشگل محله راهم دور خودم جمع کرده بودم.
-جناب راننده.اينکاري که شما ميگيد ديگه ورافتاده.ديگه قزوينيها دنبال اين بي ادبيها نميگردند.
اکبرآقا:مگرشما قزويني نيستيد؟
-بنده يک قزويني اصيل هستم.محض اطلاع شما قبلا ازاينکارها خيلي کردم.
اکبرآقا:دمت گرم داداش.همه قزوينيها همينجوريند.کي نکرده؟خدا پدراين تهرانيها رابيامرزه.من خودم قبلا خيلي ميکردم.اما ازوقتي ميرم تهران وبرميگردم ديگه با کونيهاي قزوين نميگردم.ميدونيد که هزارتا مريضي دارند.اصولا فعاليتشون خيلي بالاست.
مردکت شلواري:باعرض معذرت بنده خودم قبل ازاينکه پزشک بشم چندباري بااين لاشيها گشتم.حيف آلت شما نيست که بااينها خودتون رامخلوط ميکنيد؟
مسافري که تاالان  ساکت بود:عذر ميخوام.شما دکتر اصغر قزويني جراح معروف نيستيد؟
اصغرآقا قزويني:چراخودم هستم.
اکبرآقا:جناب دکترشما که کلاستون بالاست با کي ها ميگرديد؟
اصغرآقا:بنده اصولا براي بدن خودم ارزش بيشتري قائلم.به همين دليل ماهي يکبار يک سفر خارج ازکشور ميرم ودر اونجا به کلوپ گي ها ميروم.
-شما چطور طاقت مياريد؟فقط ماهي يکبار؟من بايد هفته اي يکبار حتما کاري کرده باشم!
-شما؟
-بنده رستم خان هستم.البته تو دست وبال ماازاين کونيها زيادند.آخه ميدونيد بنده جاکشي ميکنم.
اکبرآقا:هورا!خوشوقتم.اين دفعه راازشما پول نميگيرم.شماهم دفعه بعدازما پول نگير.
رستم خان:خواهش ميکنم.البته ماکه کاري نميکنيم.کاراصل کاري را کونيها مي کنند.
-نه شماهم خيلي زحمت ميکشين!بنده سهراب خان وکيل هستم.خيليها ميايند وشکايت ميکنند که مثلا فلان جاکش گفته برات کون سفيد ميارم,کون سياه آورده.اصولا کارپرزحمتي دارين.
رستم خان:آي گفتي!بله.خيلي زحمت ميکشيم.اماکيه که قدربدونه.همه فکر ميکنند اين گرانيها تقصيرماست.اما آخه کسي که نميدونه از وقتي کار ما دولتي شده ,دولت دست گذاشته وکونيها را گرون کرده.
سهراب خان:آره داداش.هرچي دولتي بشه بايد فاتحه اش را خوند.
اصغر آقا:بنده نيز موافقم.
درهمين موقع ماشين شروع ميکند به تپ تپ کردن وخراب ميشود.
اکبرآقا:اي بميري کون سوزاکي بي پدرومادر.آقايون مسافرها ماشين خراب شد.
اصغرآقا:يعني چي آقا.من بايد يک ساعت ديگه تهران باشم.
سهراب خان:شما خودتون ميدونيد اينجا ماشين گير نمياد.هيچکس جرات نميکنه تو جاده قزوين شب مسافر سوار کنه!
اکبرآقا:غصه نخوريد.از شانس شما جلوي يک مسافرخانه ماشين خراب شده.همه تون امشب به خرج من مهمون منيد.
همه شروع به داد وبيداد ميکنند.
درمسافرخانه:
-فقط يک اطاق داريم.
اصغرآقا:اما بنده بايد شب در يک اطاق تنها بخوابم.به هيچ عنوان نميتونم درکنار يک نفرديگه شب را صبح کنم.چه برسه 3 نفر.
-همين که هست.
اکبرآقا:باشه.همه ميريم توهمون اطاق.چاره چيه؟(بعداز گفتن اين حرف به کون سهراب خان نگاهي ميندازد.)
دراطاق:
رستم خان:راستي اکبرآقا شما همون اکبرآقاي معروف قزوين نيستيد.هموني که توقزوين ميگند ازهمه بيشتر کون کرده؟
اکبرآقا:خواهش ميکنم خجالتم ندهيد.
اصغرآقا:مساله اصلي اينه که ماهمه قزويني هستيم.اگريکي ازما بخواد اون سه تاي ديگه را بکنه چي؟
سهراب خان:من ازکون خودم مطمئنم داداش.تابه حال غيراز کونيها هيچ قزويني کون منو نديده.
اصغرآقا:خوش به حال کونيها.
سهراب خان:چي؟چي گفتي؟
اکبرآقا:غضه نخوريد.نميکنمتون.
سهراب خان:مواظب باش خودم نکنمت.
اصغرآقا:آقايان.آقايان.اجازه بدهيد مابايد به شرافت قزويني پايبند باشيم.هيچ قزويني به کون قزويني ديگه نميذاره.
سهراب خان:اختيار داريد آقا.پس اينهمه کوني تو قزوين از کجا بوجود اومده.
اکبرآقا:اصلا اين حرفها چيه.من ميگم اگربه هم اطمينان نداريم نگهبان بذاريم.من حاضرم تا صبح روي سرشما بيدار بمونم.
رستم خان:نه بابا!که بيهوشمون کني وبکني.نه قبول نيست.
اکبرآقا:اي آقا.پس چيکارکنيم؟بالاخره که بايد يکي فداکاري کنه.
اصغرآقا:بله يکي بايد فداکاري کنه.
اصغرآقا:بنده که تو خاندان مون از اين موارد نداشتيم.
سهراب خان:بالاخره از يک جايي بايد خاندان شما شروع بکنند.من که ميگم شما نوآوري کن.
اصغرآقا به طرف سهراب خان حمله ميکند وميخواهد اورا بزند که اکبرآقا از پشت اورا ميگيرد وبه او ميچسبد:نه نکنش.نکنش.
اصغرآقا خودش رااز چنگ اکبرآقا نجات ميدهد وميگويد:بابا شما چقدرکون نديده اين.خجالت بکش.
رستم خان سرفه کوچکي ميکند.همه ساکت ميشوند وبه اونگاه ميکنند.
رستم خان:عذر ميخوام.اما انگار يادتون رفته که بنده جاکشم.هرکدوم ازشما که بخواد کون بده بياد به من بگه.من سريع براش يک کير فراهم ميکنم.
سهراب خان:الان مشکل کيرنيست.کونه.
در ميزنند.
يکي از خدمتکاران هتل داخل ميشود:سلام عرض شد.اومدم ملحفه ها رامرتب کنم.
تمام قزوينيها نگاهي به هم ميندازند وبعد همه به پسرک نگاهي ميکنند.سهراب خان سريع به طرف اوميرود وميگويد:اوه به به.توکجا بودي تا حالا.بيا بشين حتما خسته شدي.
خدمتکار:بله قربان.خيلي خسته ام.
اصغرآقا:خداي من...چرا ناخنهات اينقدر درازه.چرا پلکهات اينقدر بزرگه.مردمک چشمت هم که سفيده.نکنه...
خدمتکار:چي شده؟اصلا شمااينها رابراي چي ميگوييد؟
اصغر آقا کارتش رادرمياورد وميگويد:بنده دکترم.شما يک بيماري خاص داريد.بواسيرکوني. کونتو لخت کن ببينم.
خدمتکار:راست ميگي جناب دکتر؟اتفاقا چندروزي بود آب دماغم همش ميومد.
سهراب خان:خيلي خوب.زودباش دربيارديگه.
خدمتکار:آخه نميشه.
رستم خان:چرا؟
خدمتکار:ما اجازه نداريم جلوي مسافرهاي قزويني کونمونو لخت کنيم.اتفاقات بدي افتاده.صاحب هتل ممنوع کرده.البته بلانسبت شما وجناب دکتر.
اکبرآقا:جناب دکتر بي خيال.خجالت نميکشن.مجاني ميخواي ويزيتشون کني بازم ناز ميکنند.
سهراب خان:بيا وخوبي کن.
خدمتکار:نه نه.قصد من اساعه ادب خدمت جناب دکتر وشما نبود.اماآخه خجالت ميکشم.آخه شما 4 نفريد.
رستم خان:پسرجان!ماهمه به تومحرميم.مگه نميدوني دکتر ودوستهاش همه به کون مريض محرمند.
خدمتکار:راست ميگي؟مطمئن؟خيلي خوب.(وآرام آرام کونش رالخت ميکند.)
تمام قزوينيها نفسشان حبس ميشود.رستم خان انگولي برميدارد وميگويد:حاضره اصغرآقا.بفرماييد.
اصغرآقا خوب باکون خدمتکار بازي ميکند وميگويد:بله.شما مريضيد.مريضي تون هم درمرحله حاده.
خدمتکار:اي واي جناب دکتر.توروخدا حالا بايد چکارکنم؟
اصغرآقا:غصه نخور.من همين جا ميتونم معالجه ات کنم.البته يک مقداردرد داره.
خدمتکار:خواهش ميکنم لطف بفرماييد.عيبي نداره تحمل ميکنم.
اصغرآقا:خيلي خوب.اکبرآقا اول شما بفرماييد که ازهمه بزرگتريد.
اکبرآقا:چشم.بسم الله الرحمن الرحيم.
اول اکبرآقا وبعدبقيه خدمتکاررا خوب ميکنند وقتي کارشان تمام ميشود.ديگرکون خدمتکار آش ولاش شده است.
اصغرآقا:خيلي خوب.توکاملا معالجه شدي.فقط بهت بگم مريضيت مسري بود.وممکنه همه ازت گرفته باشند.پس فردا اگر دوستهات برند دکتر و اسم تورو بيارند ممکنه بيان جلبت کنند.
خدمتکار:جدي؟حالا چيکار کنم؟
رستم خان:برو دوستهات راهم بيار تا معالجه شون کنيم.
خدمتکار:چشم.
3ساعت بعد:
قزوينيها تمام خدمتکاران هتل را گاييده اند.يکي ازمسافرين که ميبيند همه بيرون اطاق صف بسته اند ميپرسد:اينجا چه خبره؟صف چيه؟
يکي ازخدمتکاران:صف معالجه..چهارتا دکتر اومدند دارند مردم را معالجه ميکنند.
-پس چرااون يارو که اومده بود بيرون کونشو گرفته بود وازکونش خون ميچکيد؟
-اونو جراحي کرده بودند.
-اِ.اتفاقا چند وقتيه من معده ام درد ميکنه.يعني ميتونند معالجه ام کنند؟
-آره.تازه مجانيه.
مسافر تا اين را ميشنود به طرف صف حمله ميکند وميخواهد باجازدن زودتر به داخل اطاق برود.

ازآن زمان 1 سال ميگذرد.اکبرآقا واصغرآقا به همراه رستم خان وسهراب خان يک مطب درهتل زده اند ومدتهاست که دارند مردم را معالجه ميکنند.چندوقت پيش آنها رابه اروپا دعوت کردند.آخرخيلي کارشان گرفته.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 7:12  توسط سهیل  | 

چگونه جاي مناسب براي کارمند جديد را تشخيص دهيم:

1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.
2. کارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند. 
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.
سپس موقعيتها را تجزيه تحليل کن: 
الف: اگر آنها آجرها را دارند مي شمرند آنها را بخش حسابداري بگذار. 


ب: اگر آنها از نو (براي بار دوم) دارند آنها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذار. 


س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار. 


د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار. 


اي: اگر آنها آجرها را به يکديگر پرتاب مي کنند آنها را در بخش اداري بگذار.


اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار. 

 
جي: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار. 


اچ: اگر آنها بيکار نشسته اند آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار. 


آي:اگر آنها سعي مي کنند آجرها ترکيبهاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار. 


جي: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگداز .
کا: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذار.


ال: اگر آنها با يکديگر در حال حرف زدن هستند: بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها، به آنها تبريک بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 6:58  توسط سهیل  | 

اندر احوال جوک بازار۱

 

- تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه!



- يك گنجيشك آباداني داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بالهاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك! بالها رو حال مي‌كني؟! عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكني؟! عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: ههه! ولك پرهاي من بريزه؟! نظاره كن قطر بال رو... صفا كن! عقابه شاكي ميشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همه پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد ميافتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك!... حال ميكني هيكل رو؟!



- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟!



- اصفهانيه سوار تاكسي ميشه، آخر مسير به راننده ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 50 تومن. اصفهانيه ميگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بيشتر نيميشد، بعدشم من 30تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه!



- يك بنده خدايي لكنت زبون داشته، يك بار ميره دكه روزنامه فروشي، ميگه: آ آ آقا... وي وي وينستون دارين؟ فروشنده ميگه: نه نه نداريم. همون موقع يك مشتري ديگه مياد، ميگه: ببخشيد وينستون داريد؟ فروشندهه ميگه: نه آقا نداريم. يارو اولي شاكي ميشه، يقه فروشنده رو ميگيره، ميگه: م م مرتيكه.. ا ا اداي م‌منو در مياري؟! فرشونده ميگه: نه نه نـه به جون تو.. دا دا داشتم اَ اَ اداي اون ددر مياوردم!



- لره ميره توالت، بعد يك ربع با دهن خوني مالي مياد بيرون. رفيقش ميپرسه: چي شد فرهاد؟ لره ميگه: گي بگيرن، مسواكش خيلي بزرگ بي!



- تركه تلوزيون رو روشن ميكنه، ميزنه كانال يك، ميبينه يك ملاهه نشسته داره صحبت ميكنه. ميزنه كانال دو، ميبينه چهار تا ملا نشستن دارن باهم حرف ميزنن. ميزنه كانال سه، ميبينه يك مجلسيه 15 تا ملا نشستن باهم بحث ميكنند. ميزنه كانال چهار، ميبينه صدهزار تا ملا نشستن تو يك سالن، يكيشون داره براي باقي حرف ميرنه. داد ميزنه: هوي اصغر! زود اون دبه نفتو بيار، لونه‌شون رو پيدا كردم!



- پرگاره بدمستي ميكنه، مستطيل ميكشه!



- تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يك جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لااله‌الا‌الله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم؟!



- تركه ميخوره زمين،... هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره!



- تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم!



- تركه ميزنه به جدول، ميشينه حلش ميكنه!


- تركه ميره مكه. وقتي برميگرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ تركه ميگه: ايلده باز خدا نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن!



- زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. تركه خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟!



- سوسكه به خودش نارنجك ميبنده، ميره زير دمپايي!



- از رشتيه ميپرسن: ممد آقا، بچه كجايي؟ ميگه: خودم بچه رشتم، ولي بابام بازار مشترك بوده!



- يارو تهرونيه ميره مشهد حرم امام رضا، يك نامه بلند بالا هم مينويسه كه آره امام رضا جون، پنج ميليون پول ميخوام، يك ماشين ميخوام، يك زن رديف ميخوام و خلاصه يك صفحه پر ميكنه، زيرشم مينويسه: يا امام رضا، اگه اينا رو نميدي، بزن مارو بكش راحتمون كن. خلاصه نامه رو ميندازه تو، بعد يك دقيقه نگاه ميكنه به آسمون، ميبينه يكي از گلدسته‌ها داره ميافته روش! بدبخت پشماش ميريزه و خودشو پرت ميكنه يك طرف و خلاصه با هزار بدبختي جاخالي ميده. بعد كه خطر رفع شد بلند ميشه داد ميزنه: جسارته يا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتي!


- آبادانيه ميخواسته يك رفيق جديدشو به باقي رفقا معرفي كنه، رو به رفقاش ميكنه، ميگه: بچه‌ها... قاسم. بعد رو به قاسم ميكنه، ميگه: قاسم جان... بچه‌ها!


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:3  توسط سهیل  | 

اندر احوال نامه عبد الزیر شلواری به معشوقه ایرانی


 یا ايــــها المــعشوق , بعد از السلام و الاحوال پرســی انـا
اميـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای
فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام
ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا . باری يا ايها العزيز انا فــی آتش
العـشق کمثـل الماهيتابه ميـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمدهفی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارماشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر
و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن الهی انا قربـــــــــان انت بروم . انا قسم ميخورم بجاننی و
بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا
لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بيــــدارون و گريـــــه زارون
فی هجرک انا قربان چــــشم و ابرويت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير
فدای بدن ابيضت بشود بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده
و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده " آه ... آه ياويلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو يعنـــی وق وق ميـکنم و هرچه نامه جات العاشقانه بسوی انت ارسالون
هيچ لاجـــوابون گويا انا را آدم لا حسابون به جان انت که از جان الحقير عزيزتر است قلبنا فی فراقک
مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !
انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من
العشـقک بيقرارون گويا لارحم فی قلبک انــــــــــــــا هستم واحد(اون) جوان(اون) الباسواد و صاحب
المعلومات الکثيره . بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه
العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آويزاننارحـــــم .... ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک
خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون انا ديـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی
خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده 
انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة
العاشقانة بـرای انـت مينويسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون
و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون آنــقدر اشکنا مـــن
الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون

آنکه من الفراقک زردا" و لاغرون
الجوان الضعيف الخفيف الکثيف
ميرزا عبد الزيرشلواری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:15  توسط سهیل  | 

اندر احوال یه عده ..خل

(مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست)

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي
Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس
Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد
F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري :
Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد...
Internet Explorer

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي
Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف
a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:5  توسط سهیل  | 

اندر احوال شوهر یابی

روش شوهریابی - صد درصد تضمینی !
-----------------

-روش جواتی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.



-روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خیلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!



-روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!


-روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.


-روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا)



-روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!



-روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیست پات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).

روش لات و لوطی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

کلیه متون بالا برای سرگرمی می باشد و نویسنده هیچ دشمنی با بانوان فیهم ایرانی ندارد.

شاد باشین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 6:8  توسط سهیل  | 

اندر احوال جورج بوش

-یک روز جورج بوش میهمان ملکه انگلیس بود. او از ملکه درباره رمز موفقیتش در سلطلنت سووال کرد و ملکه گفت: من سعی می کنم اطرافیانم را از میان افراد باهوش انتخاب کنم.»
« چطور این کار را می کنید؟»
« با یک سووال ساده.»
در این موقع ملکه به تونی بلر تلفن زد و از او پرسید:« پدر تو یک پسر دارد. مادرت هم یک پسر دارد. این پسر برادرت نیست. پس این پسر کیست؟»
تونی بلر جواب داد:« این پسر خود من هستم.»
جورج بوش که از این کار ملکه خیلی ذوق کرده بود، در بازگشت رامسفلد را احضار می کند و همین سوال را از او می پرسد. رامسفلد چند دقیقه فکر می کند و به نتیجه نمی رسد و از بوش می خواهد که چند روز به او فرصت بدهد. بعد از تشکیل چندین جلسه باز هم به نتیجه نمی رسد. ناچار به کالین پاول زنگ می زند و از او می پرسد. کالین پاول می گوید:« خوب معلوم است احمق جان، این پسر خودمم.»
رامسفلد با خوشحالی به نزد بوش می رود و می گوید:« جواب را پیدا کردم. این پسر کالین پاول است».
جورج بوش می گوید:« نه احمق جان، این پسر تونی بلر است»



-شبی جورج بوش و تونی بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. یک نفر کنارشان نشست و پرسید که دارند راجع به چه موضوعی حرف می زنند.
جورج بوش گفت:« ما داریم جنگ جهانی سوم را طراحی می کنیم و قصد داریم پانزده میلیون مسلمان و یک دندانپزشک را بکشیم»
مرد پرسید:« برای چی می خواهید یک دندانپزشک را بکشید؟»
جورج بوش روی شانه بلر زد و گفت:« دیدی گفتم هیچکس راجع به کشتن پانزده میلیون مسلمان ها سوال نخواهد کرد.»



-انیشتین، پیکاسو و جورج بوش با وجود چند دهه اختلاف در سالروز مرگ شان به دروازه بهشت رسیدند. انیشتین زودتر از بقیه بالا رفت و به سن پیر گفت:« من انیشتین هستم»
سن پیر گفت:« ثابت کن» انیشتین هم از او خواست یک تخته سیاه و یک قطعه گچ به او بدهد. گچ و تخته سیاه فورا حاضر شد و انیشتین فرمول نسبیت را روی تخته سیاه نوشت و سن پیر گفت:« آقای انیشتین! به بهشت خوش آمدید.»
بعد از انیشتین، پیکاسو بالا رفت و به سن پیر گفت که کیست و سن پیر از او خواست که ثابت کند پیکاسو است. پیکاسو هم نقاشی معروفش گوئرنیکا را روی تخته سیاه کشید و به بهشت رفت.
نوبت به جورج بوش رسید. به سن پیر گفت:« من جورج بوش هستم.»
سن پیر گفت:« ثابت کن جرج بوش هستی، همانطور که انیشتین و پیکاسو همین کار را کردند»
جورج بوش پرسید:« انیشتین و پیکاسو چه کسانی هستند؟»
سن پیر در بهشت را باز کرد و گفت:« به بهشت خوش آمدی، جورج!»



-« جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکید، او را آتش می زنیم.»
از آمریکایی ها می پرسن چقدره تا حالا جمع کردین؟؟
جواب میدن: حدودا بیست لیتر!!!!!


-روز جورج بوش به دیک چنی می گوید که از این همه جوک که درباره حماقتش ساخته می شود، خسته شده و دیگر تحمل ندارد.
دیک چنی می گوید:« شما نباید خودتان را ناراحت بکنید قربان. همه جا پر از احمق است و همین احمق ها برای شما جوک می سازند. بیایید تا نشانتان بدهم.»
چنی دست جورج بوش را می گیرد و به خیابان می روند و دیک چنی یک تاکسی می گیرد و به راننده تاکسی می گوید:« برو به خیابان نیکل شماره 29 . می خواهم بدانم که من در خانه هسنم یا نه.»
راننده تاکسی بدون اینکه حرفی بزند به خانه دیک چنی می رود. وقتی پیاده شدند دیک چنی به بوش می گوید :« بفرمایید. دیدید چه احمقی بود.»
بوش می گوید:« آره، می تونستی از موبایلت به خونه زنگ بزنی.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:21  توسط سهیل  | 

اندر احوال سهمیه بندی بنزین

-برندگان اسکار بنزین

من ترانه 15 ليتر بنزين دارم
ديشب بنزين زدم آيدا
سالهاي سهميه بندي
بخاطر یه لیتر بنزین
علي بنزيني
مي خواهم بنزين بزنم!
ب مثل بنزين
بنزيني ها
دو کارت با يک بنزين
رايحه خوش بنزين
رستگاري قبل از ساعت 12 امشب
سفر به پمپ بنزين
از ميدون تا پمپ بنزين
دزدان بنزين
بازي بنزين
مرد بنزيني
پسر بنزين فروش
بنزين فصل
بازگشت بنزين





-اداره کل مخابرات کشور به هموطنان ترک برای هزارمین بار هشدار داد که با کارت هوشمند سوخت نمیتوان به جایی زنگ زد.



-عاقد خطاب به عروس:آیا وکیلم شما را با مهریه 1000 لیتر بنزین و 14 عدد کارت سوخت به عقد دائم آقا محمود در بیاورم؟ . . . عروس رفته ماشینش رو گازسوز کنه....



-اگه كسی بهت گفت:
دوستت دارم
میمیرم برات
فدات شم
زود باور نكن!!!
اگه میخوایی امتحانش كنی.......
بهش بگو:
كارت سوخت رو میدی به من؟؟؟



-دوستت دارم قد یه بشكه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه كارت بنزین.



-اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان بنزین نداره سکته کرده.



-با اغاز سهمیه بندی بنزین شرکت ایران خودرو در فصل تابستان
فروش الاغ را در 1700 مرکز خود بصورت اقساط مادام عمر اغاز کرد.



-با اجرای طرح سهمیه بندی سوخت گیری در بازی نید فور اسپید بدون ارائه ی کارت هوشمند سوخت ممنوع شد.



-در راستای طرح سهمیه بندی بنزین ایران خودرو در یک طرح ظربتی تعداد محدودی الاغ را به فروش میرساند :
مشکی متالیک
دولفینی با جل و چنجر
سفید جی ال اکس تمام فول



-قوانین استفاده از خر به جای خودرو :
۱-سوار کردن بیش از دو نفر ممنوع
۲-راننده میتواند به دنبال الاغ خود بدود
۳-بستن کمربند در همه معابر اجباری میباشد
۴-زیاد کردن صدای عرعرخر ممنوع
۵-سرعت بیش از ۱۰۰ کیلومتر ممنوع
۶- تردد خرهای بدون شماره ممنوع همه خرها باید شماره ملی باشند



-جدیدترین جمله های عاشقانه:
تو رو از کارت سوختم هم بیشتر دوست دارم
حاضرم لیتر لیتر بنزینم رو به پات بریزم

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:56  توسط سهیل  | 

     اندر احوال گوز

سوال : آیا گوزیدن با صدای بلند اشکال دارد؟
جواب: اگر گوزنده قصد اعلام مطلبی به شنونده را داشته باشد شرعا اشکال ندارد ولی بهتر است که با صدای آهسته و در خفا بگوزد تا محلی برای ریا نباشد

سوال: گوزیدن عروس در مراسم خواستگاری چه حکمی دارد؟
جواب: اگر به قصد خودنمائی باشد حرام است اما اگر میخواهد با این عمل خواسته ای را به گوش مادر خویش برساند اشکال ندارد اما احوط آن است که آهسته بگوزد

سوال: بنده در زمان تماشای سخنان یه نفر دائما می گوزم آیا شرعا مرتکب خلافی شده ام ؟
جواب:همانگونه که قبلا گفته شد اگر بقصد تایید باشد ثواب بسیار دارد بنده تاکنون بیش از شصت میلیون بار به این سوال پاسخ داده ام . نخوردن نخود باعث ترک این عارضه میشود

سوال: آیا گوزیدن در زیر باران اشکال ندارد؟
جواب: در صورتی که برای تصدیق رعد و برق باشد مانعی ندارد

سوال: آیا شنیدن صدای گوز دیگران اشکال دارد؟
جواب: شنیدن صدای گوز مرد برای مرد و شنیدن صدای گوز زن برای زن اگر به قصد غنا نباشد جایز است اما احوط آن است که بطور غیر مستقیم شنیده شود شنیدن صدای گوز زن توسط شوهر و یا تمام انواع محارمش اشکال ندارد اما بهتر است که هنگام گوزش دست خود را طوری میان باسن بگذارد که صدای آن کلفت و شبیه صدای گوز مردانه بنظر برسد تا جلب توجه نکند

سوال: ارتباط گوز با شقیقه چیست؟
جواب: ارتباط از نوع ثبوتی است پس کسانی که کمتر میگوزند کمتر به عارضه سردرد دچار میشوند و این مسئله به شدت صدای آن نیز بستگی دارد که نباید بیشتر از 120 دسی بل باشد

سوال: حکم افرادی که در توالتهای عمومی با صدای بلند میگوزند چیست؟
جواب: اگر بقصد ارعاب دیگران باشد باید دیه بدهد که در این مورد باید به احکام دیه مراجعه شود اما اگر بی اختیار باشد باید شدت آنرا سنجید که اگر بیش از 120 دسیبل بود مستوجب قصاص نفس است وگرنه باید دو شب در داخل همان مستراح بخوابد.

سوال: اخیرا عده ای همراه با گوزیدن ، می چسند . چه حکمی متوجه این افراد است؟
جواب: جایز نیست موجب آلودگی هوا میشود

سوال: اگر گوزنده هنگام گوزیدن متوجه شود که اسهال بوده است چه باید بکند؟
جواب: شورت خود را تعویض کند

سوال: پدر بنده کارمند بانک بوده اندکه متاسفانه براثر شنیدن گوز دار فانی را وداع گفته اند (هنگامی که یک خانم جوان جهت انجام امور بانکی به ایشان مراجعه میکند دفترچه حساب آن خانم به زمین می افتد و وقتی برای برداشتن دفترچه دولا میشود میگوزد و چون پدر اینجانب در آن لحظه در حال نوشیدن چای بوده اند بر اثر شنیدن صدای گوز می خندند و قند در گلویشان گیر کرده بر اثر خفگی می میرند) میخواستم ببینم آیا دیه ای متوجه بازماندگان آن مرحوم هست یا خیر؟

جواب: خواهر محترم، این سوال به روئیت ملا هادی گوزی سبزواری رسید فرمودند خندیدن به صدای گوز دیگران از بدترین اعمال است و ضمنا پدر حضرتعالی بر اثر اصابت گوز دارفانی را وداع نکرده اند بلکه علت وفات خفگی است که جزو پیامدهای خنده ی ناشی از شنیدن صدای گوز است . پس هیچ دیه ای متوجه شما نمی شود و بلکه اگر گوزنده محترمه شاکی می شدند اولیای دم میبایست رضایت ایشان را جلب می کردند

سوال: عده ای گوز خود را حبس و جهت بی اثر کردن شدت صوت آن ، آنرا به چس تبدیل میکنند. این عده چه حکمی دارند؟
جواب: جایز نیست موجب آلودگی محیط می شود

سوال: آیا گوزیدن در استخر جایز است؟
جواب: اگر قلپ های آن روی آب بیاید حرام است . مستحب آن است که در کنار دیواره های استخر بگوزد .

(حال کردین؟حالا باز بگین برو در سایتتو تخته کن.بازم نامردی کنین نظر ندین)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 3:22  توسط سهیل  | 

-يكي جبهه بوده از هر طرف خمپاره مي يومده .يكي داد مي زنه مي گه : سنكر بگيريد .يارو از اون ور مي گه : واسه من بربري بگيريد

 

-فيلم هاي در حال ساخت جام جهاني: 1 پت و مت با بازيه ميرزاپور و رحمان رضايي 2 تام و جري با هنرمندي فيگو و كعبي 3 2قلوهاي افسانه اي با بازيه برانكو و چلنگر 4 زندگي پيامبران با حضور افتخاريه علي دايي در نقش حضرت نوح

 

-مي دوني يه اصفهاني رو چه جوري شكنجه مي دن؟ مي بندنش به تير چراغ برق مي گن كوچه بغلي شام مي دن

 

-فارسه مي ره دكتر مي گه من شبا خواب مي بينم با خرا فوتبال بازي مي كنم. دكتر مي گه بيلا اين قرصا رو بخور مي گه: مي شه از فردا بخورم امشب فيناله

 

-تهرانيه داشت واسه ابادانيه لاف مي زد كه من يه سگ دارم وقتي مي خواد بياد تو خونه در مي زنه. ابادانيه گفت : ولك مگه كليد نداره؟!!!

 

-به يكي مي گن ساعت چنده؟ مي گه 10 مي گن دقيق بگو؟ مي گه: ۵:۳۰

 

-ترکه سال ها درس می خونه میشه قاضی اولین جلسه دادگاه میگن حکم کن می گه:پیک

 

-يارو داشته تو دريا غرق مي شده هر بار كه مي رفته پايين آب مي خورده مي يومده بالا مي گفته:سلام بر حسين

 

-به طرف مي گن:دنيا چقدر خر تو خر شده .مي گه:اره والا اي گفتي من 3 بار رفتم سربازي هيچ كس نفهميد

 

-در زندگي راه هاي زيادي به آزادي وجود دارد فقط بايد بهاي ان را پرداخت...............از رسالت 500 تومان. از انقلاب 300تومان..............

 

-ترکه ميره مكه. وقتي برميگرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ لره ميگه: ايلده باز خدا نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن!

 

-يه روز يه نفر از كنار جاده اي رد ميشده كه ميشنوه يه چوپون داره ني ميزنه. يارو از ريتم ني زدن ميفهمه كه چوپونه لره پس ميره جلو و ميخواد سربه سر چوپونه بذاره و بهش ميگه:آي چوپون اگه بگم از چه طايفه اي هستي حاضري يكي از گوسفنداتو بمن بدي؟چوپان ساده دل هم ميگه :آره يارو ميگه:تو لري.چوپونه ميگه باشه تو شرطو بردي هر كدوم از گوسفندا رو كه ميخواي سوا كن ببر. طرف هم يكي از درشتاشو سوا ميكنه ميخواد ببره كه چوپونه ميگه:عمو اگه من بگم تو از چه طايفه اي هستي حاضري هرچي رو كه برداشتي پس بدي؟طرف ميگه:آره خوب بگو ..چوپونه ميگه:تو لري.لره ميگه:آره اما تو از كجا فهميدي؟ چوپونه ميگه:آخه اوني كه سوا كردي سگ گله اس نه گوسفند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 15:21  توسط سهیل  | 

- يه روز تركه با برو بچه‌ها ميرن کافي شاپ (امان از دوستاي ناباب) اولي محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه کوکاکولا! دومي محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه پارسيکولا! سومي محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه پپسيکولا! تركه هم براي اينکه کم نياره محکم ميزنه رو ميز و ميگه يه دراکولا!

- تركه ميره مسابقه. بهش ميگن: اون كدوم پيغمبر بود كه كشتي داشت؟ تركه يه كمي فكر مي‌كنه و مي‌بينه عقلش به هيچ‌كجا قد نمي‌ده. مي‌گه: بابا ايلده يه كم كمك كنين. مجري مسابقه هم مياد يه حال اساسي به تركه بده و كلي راهنماييش كنه و مي‌گه: بابا جون اون پيغمبري كه يه كشتي داشت، تموم حيوونا رو هم سوار كرد، فيلمش رو هم تلويزيون نشون داده... يك دفعه تركه مي‌گه: آهان فهميدم... حضرت يوگي و دوستان!

- به تركه مي‌گن: براي چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه مي‌گه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

- يه يارو زنگ زد هواشناسی گفت: آقا دستتون درد نکنه... ديروز هوا خيلی خوب بود

- ترکه دل درد داشت رفت دکتر. دکتر يه ظرف کوچيک بهش داد و گفت: فردا تو اين مدفوعت رو بريز بيار. ترکه فرداش با يه سطل پر عن رفت پيش دکتر...! دکتر گفت اين چيه...؟ چرا اينقدر زياد...؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شايد تعارف ميکنی!

- يه روز يه ترکه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو ترکه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. ترکه يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تکون نخورد. ترکه که خيالش راحت شده بود که مي‌افته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه!

- به يه تركه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: اين چيه؟ طرف کلي فکر کرد و گفت: شطرنج گردالي!

- به يه تركه ميگن : راسته شما به خر ميگين داداش؟ ميگه آره داداش!

- يه روز از يه شيرازي ميپرسن که راسته که شيرازي‌ها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: کدوم بي‌شرفي اين حرف رو زده!

- ترکها به نون باگت ميگن: تهاجم فرهنگي!

- يه روز يه ترکه ميخواسته تو جمع فارسها جوک بگه. تا شروع ميکنه و ميگه يه فارسه... همه ميگن: ا... ا... ا... ا... ترکه ميگه: خيلي خوب يه روز يه تهرونيه... باز همه ميگن: ا... ا... ا... ا... ترکه ميگه: باشه بابا... يه روز يه ترکه... همه ميگن: خب خب؟ ميگه: يه روز يه ترکه مي‌افته تو چاه توالت درش ميارن ميبينن فارسه!

- يه روز يه موشه ميره خونه اصفهانيه لونه مي‌سازه، زخم معده مي گيره!

- ميگن از منيجر شرکت لوتوس پرسيدند که: اگر يک روز با يک اسلحه وارد اتاقي بشي که توش صدام، هيتلر و بيل گيتس باشن و تو هم 2 تا گلوله بيشتر نداشته باشي کدوم ها رو با گلوله ميزني؟ ميگه دو تا گلوله رو ميزنم به بيل گيتس که خيالم راحت بشه.

- خروسه پول نداشته ازدواج كنه ميره گالينابلانكا مي‌خره!

- مزاحمه زنگ ميزنه خونه يه تركه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! تركه شاكي ميشه و قطع ميكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ تركه مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: پس لطفا درش بيارين!

- يه معلمه رفته بوده دستشويي دانش آموزا، يهو يك گوز گوش خراش ازش در ميره! يه پسره تخس، تازه اومده بوده تو دستشويي، شروع ميكنه لگد زدن به در كه: آي كس كش مادر قحبه، تو كلاس چندمي؟! معلمه از ترس آبروريزي صداش در نمياد، ولي يارو ول كن نبوده و همينجور ميكوبيده به در و خوار مادر معلمه رو دوره ميكرده! آخر معلمه، صداشو نازك ميكنه، ميگه: من كلاس دومم. شاگرده با لگد محكم ميكوبه به در و ميگه: گه خوردي مادر قحبه! گوزي كه تو دادي، از مال كلاس پنجمي ها هم گنده تر بود!

- عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشي باز ميكنن، رو تابلوش مينويسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ... محصولي از كون مرغ

- يه نفر يه دوستش كه ترك بوده يه سي‌دي سوپر ميده و ميگه: امشب برو تا صبح با اين سي‌دي حال كن! فرداش تركه رو ميبينه ازش ميپرسه: چطور بود؟ تركه ميگه: خوب بود ولي ايلده سوراخش خيلي تنگ و تيز بود!

- يه روز متخصص کامپيوتر مي‌افته تو آب ميگه: اف 1، اف 1!

- باباي تركه تو مستراح سكته ميكنه و مرحوم ميشه. ازون به بعد، تركه تا ميرفته تو توالت يهو حالش خراب ميشده و هاي‌هاي ميزده زير گره. بعد از دو سه ماه، آخر يكي از رفيقاش شاكي ميشه، بهش ميگه: مرد مومن، آخه مگه توالت هم جاي گريه كردنه؟! تركه با بغض ميگه: آخه اينجا بوي بابامو ميده!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:5  توسط سهیل  | 

- يه زن و مرد جوان ميرن پيش دكتر و ميگن: آقاي دكتر، مدتهاست كه نمي‌توانيم با هم رابطه زناشويي داشته باشيم. دكتر اونها رو كاملا معاينه كرد و گفت: مشكل شما عصبي است. بريد اتاق كنار، اونجا با اعصاب راحت سعي كنيد. زن و مرد بعد از مدتي شاد و شنگول اومدند بيرون و از دكتر تشكر كردند و گفتند: تشخيص شما درست بود و ما ايندفعه موفق شديم. اين كار بارها تكرار شد. دكتر كه گيج شده بود يه روز از اونها پرسيد: ميشه راستش رو به من بگيد كه جريان از چه قرار است؟ اونها گفتند: راستش ما زن و شوهر نيستيم و مشكل خونه خالي داريم و پول ويزيت شما از كرايه هتل خيلي كمتر است و تازه پولش رو هم بيمه ميده!

- ترکه ميخواسته در مصرف آب صرفه جويي کنه، ميره زن حامله ميگيره!

- يه زن 50 ساله كه چهار بار شوهر كرده بود رفت پيش دكتر و دكتر پس از معاينه گفت: اين غير ممكن است كه شما چهار بار ازدواج كرده باشيد و هنوز دختر باشيد. زنه گفت: آقاي دكتر، شوهر اولم قزويني بود... شوهر دومم رشتي بود و بخار نداشت... شوهر سومم هم اصفهاني بود و مي‌گفت: حيفست... شوهر چهارمم هم ترك بود و با غيرت و مي‌گفت: يعني چه؟ مگه آدم با ناموس خودش هم از اين كارها مي‌كنه!

- يه روز يه قزويني به زنش ميگه: من بچه ميخوام. زنش طلاقش ميده!

- قزوينيها به ناف مي‌گن: سوراخ بي مصرف!

- يه شب تو كلانتري، افسر نگهبان و استوار حوصله‌شون سر رفته بود. افسره گفت: پاشو برو يكي رو الكي بگير بيار يه كم سر كارش بزاريم. استواره ميره و يه تركه رو مي‌گيره. افسر نگهبان ميگه: اين مرتيكه چيكار كرده؟ استوار ميگه: جناب سروان، تو قهوه‌خونه با كيرش داشت چايي هم مي‌زد. تركه مي‌گه: جناب سروان، به خدا دروغ مي‌گه، اولا مگه من خرم كه با كيرم چايي داغ رو هم بزنم؟ دوما چيز من گنده است و تو استكان نميره! سوما اگه باور نمي‌كنيد، يه ليس از كيرم بزنيد، اگه شيرين بود منو بندازين زندان!

- يه پسر خوشگل رفت قزوين و پولش افتاد روي زمين. چون از وضعيت خبر داشت، جرات نمي‌كرد دولا بشه و پول رو برداره. يه پيرمرد از راه رسيد و به پسره گفت: پسرم مشكلت چيه؟ پسره داستان رو تعريف كرد. پيرمرده گفت: پسرم، اين حرفها مال قديم قديمهاست! پسره خوشحال، دولا شد كه پول رو برداره كه يه دفعه پيرمرده يه انگشت درست و حسابي حواله پسره كرد...! پسره با تعجب گفت: تو كه گفتي اين كار مال قديمهاست؟ پيرمرده گفت: پسرم من هم مال قديمم ديگه!

- عربه دستاشو گذاشته بوده پشت گردنش، داشته ميشاشيده. ملت ميان ميپرسن: بابا اين چه وضع شاشيدنه؟! عربه ميگه: ولك دكتر گفته چيز سنگين بلند نكنم!

-از تركه ميپرسن: داداش جريان اين بوق زدن تو عروسيها چيه؟ تركه ميگه: ايلده ما قبلاً تو عروسي يه شعري ميخونديم، الانا ديگه فقط آهنگشو ميزنن. ميپرسن خوب چي ميخونديد؟ تركه ميگه: اوني كه تا ديروز نميداد...ديديد داد...ديديد داد!

-تو مجلس بين نماينده بروجرد و خرم‌آباد كل مي‌افته كه بودجه ساخت پتروشيمي رو براي شهر خودشون بگيرن. اول نماينده بروجرد ميره پشت تريبون و ميگه: نمايندگان عزيز، بروجرد شهريه خوش آب و هوا، تك درختي داره، هواي خوبي داره، اي پتروشيمينه بيايد تو بروجرد بسازيد... نريد تو خرم آباد بسازيد هااا! تو خرم آباد سالي يه دفه يه آبي مياد همه نه مي‌بره! بعد نماينده خرم آباد مياد پشت تريبون، ميگه: نمايندياي محترم خرمووه يه شهريه تاريخي و بسيار خوش آب و هوا... نه مه مخوام بينم اي قلعه فلك افلاك تو كس ننه وروگرديا بيده تا حالا اووو نبردش؟!

- اصفهانيه ميره خونه يزديه و قرار ميگذارند يك حالي باهم بكنند. خلاصه اول اصفهانيه ميره رو كار و يك ربع حال مبسوطي ميكنه. كارش كه تموم ميشه، يزديه ميگه: خوب حالا نوبت منه. اصفهانيه هم مرام و معرفت رو بيخيال ميشه و شلوارو ميكشه بالا و ميزنه به چاك. يزديه شاكي ميشه، ميره دم در داد ميزنه: اي الهي اون يتا كوني كه كردي حرومت باشه!

- زن تركه ميميره. مراسم خطمش تركه بد دمق نشسته بوده يك گوشه و هي كلشو تكون ميداده، با خودش ميگفته: عجب! ...اي بابا... مگه ميشه؟! ملت ميان دلداريش بدن، ميگن: خوب بالاخره مرگ حقه و همه رفتنييم و ازينجور كس‌شعرا! تركه ميگه: نه آخه شما نميدونيد. والله ما خوابيده بوديم، لب من رو لبش بود، كيرم تو كسش بود، انگشتمم تو كونش بود... ايلده من نميفهمم اين جونش از كجاش در رفت؟!

- رشتيه با زنش تو خيابون ميرفته، يك جوجه لاتي مياد به زن رشتيه متلك ميگه. رشتيه بد شاكي ميشه، دست ميكنه از تو كتش يك قمه نيم متري ميكشه بيرون(!) ميتوپه به يارو: مرتيكه مادر قحبه... بي ناموس.. دهنت رو ميگام من!! يارو جوجه لاته جا ميزنه، به تته پته ميافته، ميگه: آقا غلط كردم... گه خوردم. رشتيه شاكي ميگه: تو گه خوردي غلط كردي! يا ميري با خانم روبوسي مي‌كني از دلش در مياري، يا اينكه من ميدونم و تو!

- پسره با دوست دخترش مشغول كار خير بوده، دختره خيلي حال ميكنه، ميگه: عزيزم... بعد ازدواج هم اينجوري بهم حال ميدي؟ پسره ميگه: آره عزيزم... البته اگه شوهرت بيخودي گير نده!

- تركه با خانوم بچه‌ها رفته بوده پيك‌نيك، حال و هول؛ يهو يك زنبوره مياد ميشينه رو دستش. تركه هم احوالاتش خوش بوده، محض شوخي با بچه‌ها به زنبوره ميگه: حاچ، مادرتو پيدا كردي؟ يهو زنبوره دست تركه رو نيش ميزنه، تركه داغ ميكنه، داد ميزنه: حاچ، مادرتو گاييدم!

- يارو پيرمرده ميره دكتر، دكتره (علاوه بر نيم كيلو قرص و آمپول) براش آزمايش اسپرم مينويسه. پيرمرده ميپرسه: دكتر جون، جريان اين آزمايش اسپرم چيه؟ دكتره ميگه: چيزي نيست پدرجان، شما اين شيشه رو بگير ببر خونه، شب يك حالي به خودت بده، نتيجه رو بريز تو اين شيشه. خلاصه پيرمرده شيشه رو ميگيره ميره خونه، فردا برميگرده مطب، دكتره ميبينه شيشه همچنان خاليه. ميپرسه: چي شد پدرجان، اين شيشه كه خاليه؟ پيرمرده ميگه: نشد دكترجان.. نشد! دكتره ميپرسه: يعني چي نشد؟ پيرمرده ميگه: والله من ديروز رفتم خونه، اول با دست راست امتحان كردم، ...نشد. بعد با دست چپ امتحان كردم، بازم نشد. بعد با دو دست... نشد كه نشد! خانم روصدا كردم، خانم با دست چپ امتحان كرد، نشد. با دست راست امتحان كرد، نشد. حتي با دهن امتحان كرد، باز هم نشد! خلاصه كبري خانم زن همسايه رو صدا كرديم، ايشون با هر دو دست امتحان كردن، نشد... حتي گذاشتش لاي زانوش... نشد كه نشد! دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همسايه رو هم صدا كردين؟! پيرمرده ميگه: بــعــلــه دكتر جون، خلاصه كه هرچي چندنفري زور زديم، در اين شيشه صاب‌مرده باز نشد كه نشد!

- تهرونيه داشته دم مرگ پسرش رو نصحيت ميكرده، ميگه: پسرم، وقتي لاي پاتو نگاه ميكني و دو تا تخم ميبيني، يادت باشه كه مردي. ولي اگه يك شب پاشدي ديدي چهارتا تخم لاي پاته، يادت باشه كه اين دليل خيلي مرد بودن نيست... اين يعني اينكه يكي داره كونت ميگذاره!

- تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر اين بواسير من خيلي اذيت ميكنه. دكتره ميگه: لباساتو دربيار، برو دمر بخواب رو اون تخت، ببينيم مشكلت چيه. خلاصه يارو تركه كون‌لخت دمر ميخوابه، دكتره هم يك دستكش اساسي دستش ميكنه، نوك انگشتش رو ميكنه به ماتحت تركه، ميپرسه: اينجا درد ميكنه؟ تركه ميگه: نه آقاي دكتر، يكم جلوتر. دكتره دستشو تا مچ ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه عرق ريزان ميگه: آااي.. نه آقاي دكتر، يكم جلوتره. دكتره دستشو تا آرنج فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجا؟ تركه اشك ريزان ميگه: آاااي.. نه آقاي دكتر.. اوووخ.. جلو تره.. دكتره شاكي ميشه، دستشو تا كتف فرو ميكنه تو، ميپرسه: اينجاست؟! تركه نعره زنان ميگه: آاااي .. آره... آآ.. همينجاست! دكتره اخم ميكنه، دستشو ميكشه بيرون، ميره جلو دستشويي صابونو بر ميداره، ميگه: عزيزجان، شما لوزه‌ت چرك كرده!

- دو تا زن جوون تو حموم عمومي باهم بودن، اولي به دومي (با لهجه شيرازي) ميگه: قربونت او ليفوره بده من. يارو دومي بهش ميده. بعد چند دقيقه، دوباره اولي ميگه: قربونت او سفدآبورم بده من. دومي سفيدآب‌ رو هم بهش ميده. بعد دومي ميپرسه: ببخشيد خانم شما شيرازي نيستيد؟ اولي ميگه: اِاِاا... از لهجه شيرينم فميدي؟ يارو ميگه: نه از كون گشادت فهميدم!

- رشتيه ميره دكتر، ميگه آقاي دكتر من ديروز رفتم خانه... دكتره ميگه: خب؟ هيچي قربان تو بشم، من يه چايي خوردم... خب... ديدم خانم صدايي ازش نيست... يه چايي خوردم.. ديدم لباسهاي خانم وسط اتاق ولوه.. خوب؟ هيچ چي دكتر جان، خيلي شك كردم، يه چايي خوردم... خب؟ خب به جمالت دكتر جان، آمدم ديدم خانم با يه آقاي غريبه رو تخت خوابيدن... تو چي كار كردي؟ من ولله خيلي عصباني شدم، يه چايي خوردم... بعد... بعد هيچي، خانم با اون آقا كارشون وخيم شد... تو چي كار كردي؟ سر ضرب يه چايي خوردم... خوب؟ جانم براتون بگه رفتم ديدم خانم با آقا داخل همديگه شدن... خب عزيزم تو چيكار كردي؟ خب دكتر جان بلافاصله آمدم خدمت شما ببينم اين همه چايي كه من خوردم ضرر نداره؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 4:14  توسط سهیل  | 

-يه نفر به يه تركه ميگه آقا كبريت داري؟ تركه دو دستي ميزنه به سينشو همينجوري مياد تا كمرش (تريپ دنبال كبريت گشتن) ميگه : نه ولي عجب بدني دارم!!!!
 
-مگسه روي تركه نشسته بود .. تركه ميگه : خدا رو شكر ... نمرديم و يه گهي شديم
 
-تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده
 
-تركه داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌تركه ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري؟
 
-به تركه مي‌گن راسته مي‌خواي زن بگيري؟؟؟ مي‌گه: بله ،اگه راست نبود كه زن نمي‌گرفتم
 
-تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه
 
-چرا تركا دو دستي دست ميدن ؟ چون هنوز دست راست و چپشون رو نميدونن كدومه
 
-به تركه ميگن برو زير درياييرو غرق كن ميره پايين در ميزنه فرار ميكنه
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. تركه هم ميگه ‌باشه. دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟!! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟
 
-تركه زن مي‌گيره، آخر شب وقتي ميرن تو حجله،‌ زنه ميبينه تركه رو كيرش يك ضربدر كشيده! ازش ميپرسه: اين يعني چي؟ تركه ميگه: ساك يادت نره
 
-يه تركه يه خانم رو بلند ميكنه و ميبره خونه. بعد بهش ميگه ساك بزن زنه هم شروع ميكنه به ساك زدن و وسطهاش سرش رو بلند ميكنه، ميگه: خدايا خودت ميدوني من اينكاره نيستم. به زور وادارم ميكنن. تركه هم شاكي ميشه، ميگه. بابا اين ميكروفون رو بده من، خدايا دروغ ميگه جنده است
 
-به تركه ميگن برو جلوي ماشين ببين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ ... ميره جلوي ماشين ميشينه ميگه :: آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ... آره ... نه ...
 
-تركه ميره سراغ زنش ميبينه رو كسش يه ضربدر زده ميگه اين چيه؟ زنه ميگه : فاك يادت نره
 
-به تركه ميگن چند تا بچه داري ؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش
 
-ترکه ميخواسته تو مسابقه شرکت کنه و پارتيش بهش ميگه جواب مسابقه خواجه نصيرالدين طوسيه ولي يادت باشه سريع نگي. مسابقه شروع ميشه. -خواجه نصيرالدين قرمزيه؟ -نه -خواجه نصيرالدين آبيه؟ -نه ... -خواجه نصيرالدين بنفشيه؟ به سوال 19 كه ميرسه مجريه ميخواسته راهنماييش كنه ، ميگه: نه جانم و بعد شلوار طوسي شو نشون ميده به ترکه . -ها خواجه نصيرالدين کونی
 
-به تركه ميگن ساعت چنده؟ ميگه هان؟ ميگن ساعت چنده ؟ ميگه اهان
 
-تركه ميره دكتر، از دكتره ميپرسه: آقاي دكتر، فكر مي‌كني من صد سال زندگي كنم؟! دكتره ميگه: خوب بستگي داره. تركه مي‌پرسه:‌ يعني چي آقاي دكتر،‌ به چي بستگي داره؟ دكتره ميپرسه: ‌ببينم تو سيگار ميكشي؟ تركه ميگه:‌ نه. دكتره مي‌پرسه: عرق مي‌خوري؟ تركه ميگه:‌ نه بابا آقاي دكتر، اين حرفها چيه؟‌!‌ دكتره مي‌پرسه: ترياك مي‌كشي؟! تركه ميگه: نه بابا ترياك چيه؟! دكتره ميپرسه: خانوم بازي مي‌كني؟ تركه ميگه: نه بابا زشته آقاي دكتر! دكتره مي‌پرسه: ببينم جلق چي؟ جلقم نمي‌زني؟! تركه سرخ ميشه، ميگه:‌ نه آقاي دكتر، من غلط بكنم! دكتره شاكي ميشه،‌ ميگه: پس آخه كس‌خل ميخواي صد سال زنده باشي چه گهي بخوري؟
 
-يه روز يه تركه از مكه برميگرده ازش ميپرسن كه خوب چطور بود؟ ميگه هيچي بابا رفتيم خدا خونه نبود همه تو حياط موندن
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي
 
-تركه و دوست دخترش نشسته بودند تو پارك. تركه به دختره ميگه: عزيزم تو تو چه فكري هستي؟ دختره مياد خيلي با احساس بازي در بياره، ميگه : تو همون فكري كه توهستي، عزيزم! تركه ميگه : اِاِه.. ! نكنه تو هم ميخواي منو بكني؟
 
-تركه ميره در خونه همسايشون و اف اف رو ميزنه، مرده از طبقه چهارم سرشو بيرون ميكنه و ميگه بله، تركه ميگه : مرتيكه زود بيا پايين حالتو بگيرم، مرده ميگه چي شده آقا، تركه ميگه پسرت اومده در خونه ما شاشيده، مرده ميگه : آخ آخ من حتما پسرمو ادب ميكنم شما بزرگترين ببخشين.تركه ميگه زود باش بيا پايين، مرده ميگه من كه معذرت خواهي كردم. تركه ميگه آخه با شاش اسم دختر منو نوشته رو زمين. مرده ميگه واي، حتما كتكش ميزنم شما اونو ببخشين. تركه بازم ميگه، مرتيكه بيا پايين. مرده ميگه ايندفعه ديگه براي چي؟ تركه ميگه :‌آخه دست خطش ماله دختر خودمه
 
-يه تركه ميره مسجد كفشاشو ميدزدن مياد بيرون ميبينه كه كفشلش نيست ميگه ايلده من كي رفتم كه خودم خبر ندارم
 
-به تركه ميگن اسم زنت چيه ميگه اسمش مينا ست ولي مين صداش ميكنم كه مرداي ديگه روش نرن
 
-تركه بالاي درخت چنار بوده يارو ميگه اون بالا چي كار ميكني ميگه دارم توت ميخورم ميگه اين كه درخت چناره ميگه توت تو جيبمه
 
-تركه ميره استخر ... يارو بهش ميگه آقا برو اونور ميخام شورتمو عوض كنم ... تركه ميگه بكش پايين بابا من فيلم سوپر زياد ديدم
 
-تركه ميره پرورش اندام ، اسب ميشه
 
-تركه تو سينما وسط نشسته بوده ، دست ميكنه تو دماغش و حسابي تميزش ميكنه اما نه دستمال داشته نه ميتونسته بلند بشه به غل دستيش ميگه : آقا لطفاً اينو دست به دست كن بمالش به ديوار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 3:17  توسط سهیل  | 

- چند تا قزويني داشتن ميدويدن به طرف تهران. يكي مي‌پرسه: چيه؟ كجا ميرين؟ يكيشون ميگه: مگه خبر نداري ببم جان؟ تو تهران كنگره است، داريم ميريم گره‌هاشو باز كنيم!

- يه روز يه زنه با بچه‌اش سوار تاكسي مي‌شه. يه دفعه بچه به مامانش ميگه: مامان يادته؟ مامانش ميگه: چي عزيزم؟ بچه مي‌گه: كه تو آشپزخونه گوزيدي؟!

- به عربه ميگن: زن مثل چي ميمونه؟ ميگه: مثل وانت. صبحها باري، شبها سواري!

- يه روز تركه تو يه جمعي نشسته بوده كه هيچكس تحويلش نمي‌گرفته. همه با هم مشغول صحبت بودند. با خودش ميگه: چيكار كنم، چيكار نكنم. يه دفعه ميگوزه، همه ساكت ميشند بعد ميگه: والا...!؟

- يه بار تركه ميره دستشويي و در ميزنه. يه عربه ميگه: اهم... تركه مي‌گه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. تركه مي‌گه: اي پدرسوخته‌ها، سه تايي رفتين توالت؟!

- به تركه ميگن يه فحش باحال بده. ميگه: نافم تو چشت. ميگن: بي‌مزه.... اينم شد فحش؟ تركه ميگه: آخه وقتي نافم بره توي چشت، كيرم ميره توي دهنت.

- به قزوينيه ميگن: آدرس سايتتو بده. ميگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات كون، دات كان!

- يه روز يه تركه هوس خانوم بازي مي‌كنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن مي‌بينه يه زن تنها داره توي پياده‌رو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نمي‌گه! تركه دوباره مي‌پرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نمي‌گه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره مي‌گه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي مي‌شه و مي‌گه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟

- يه روز يه پسره به باباش ميگه: باباجون، امروز من براي اولين بار سكس كردم. باباش خوشحال مي‌شه و مي‌گه: دمت گرم، كارت خيلي درسته، انصافا كه ثابت كردي پسر خودم هستي. حالا بشين و مفصل برام جريان رو تعريف كن! پسره ميگه: بابا جون، نميتونم بشينم، هنوز كونم درد ميكنه!

- يه اردبيلي با يه اردكاني دعواش ميشه، مي‌گه: ارم به ارت در، بيلم تو كونت!

- يه روز از چند تا ترك پرسيدن: چرا شما ترك شديد؟ اولي گفت: وا... از بي امكاناتي! دومي گفت: از دست رفيق ناباب! سومي گفت: حالا ايدز كه نگرفتم، خوب ميشم! چهارمي گفت: آقا... همه اينا حرفه... به ما كير زدند!

- يه دختر با دوست پسرش قرار داشت. باباي دختره به دخترش گفت: دخترم اگه پسره خواست به لاي پات دست بزنه بگو كه اونجا تنوره و دستت ميسوزه! دختره با پسره رفتن بيرون و برگشتن. باباي دختره پرسيد: چي شد؟ دختره گفت: بابا خواست به لاپام دست بزنه، گفتم تنوره، اونهم گفت چه خوب! من يه سوسيس دارم. سوسيس رو گذاشت لاي پام، بعد هم گذاشت تو دهنم تا ببينم كه سوسيس پخته يا نه!

- يه روز يه تركه يه دختره رو مي‌كنه و دختره هم حامله مي‌شه. دختره ناراحت مي‌شه و مي‌گه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه مي‌گه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره مي‌گه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب مي‌دهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريش‌سفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم!

- يه مادره به دخترش مي‌گه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا او نخيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم!

- يه زن رشتي شكمش درد ميكرد و رفت دكتر. دكتر گفت: لطفا برويد در آن اتاق لخت شويد. بعد دكتره رفت براي معاينه و ديد كه زنه با لباس نشسته روي تخت و لخت نشده. دكتره گفت: خانم عرض كردم كه لخت شويد. زن رشتي گفت: آقاي دكتر... اين دفعه اوله، من خجالت مي‌كشم. اين دفعه رو اول شما لخت بشيد!

- زن و شوهري بچه‌دار نمي‌شدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير!

- زن يه قزويني ميره پيش دكتر و مي‌گه: آقاي دكتر، خسته شدم، شوهرم هميشه از عقب مي‌كنه! دكتره ميگه: ايندفعه بهش بگو حامله هستم و از عقب نمي‌شه. زنه ميگه: واي آقاي دكتر، اونقوت اصلا ديگه نمي‌كنه. دكتره ميگه: تو بگو، كاريت نباشه. شب زنه به قزوينيه ميگه: از عقب نمي‌شه، من حامله‌ام. قزوينيه هم ميگه: خوب از جلو مي‌كنم. بعد از نيم ساعت قزوينيه شاكي مي‌شه و مي‌گه: بالام جان، پس اين كون بچه كو؟!

- يه پسره عروسي كرده بود و شب زفاف بود و پسره هم بلد نبود كه چه‌كار بايد بكنه. به باباش جريان رو گفت و باباش هم يه بي‌سيم داد به پسره و يه بي‌سيم هم خودش برداشت و گفت: ناراحت نباش، با اين بي‌سيم لحظه به لحظه بهت مي‌گم كه بايد چه كار كني! پسره رفت توي اتاق. باباش گفت: لخت شو... اونو هم لخت كن... ماچش كن... حالا همون چيزي رو كه هم من دارم و هم تو، بكن توي سوراخش... پسره هم بي‌سيم رو كرد توي سوراخ!

- به يه قزويني مي‌گن: تحصيل كردي؟ ميگه: تحصيل نه، ولي محصل چرا!

- تركها به قزوينيها ميگن: پيكان جوانان (پي كان جوانان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:29  توسط سهیل  | 

ترکه در و پنجرا ساز بوده براش ميرن خواستگاری پدر مادر عروس میپرسن داماد چه کاره ی ؟ ترکه ميخواد کلاس بزاره ميگه ويندوز نصب ميکنم

دوست دختر بسيجيه براش بوس ميفرسته بسيجيه جا خالي ميده ميگه يا زهرااااااا

ترکه مي پرسن يه موجود نام ببر... مي گه يخ. مي گن يخ كه موجود نيست. مي گه هست، چون همه جا نوشته يخ موجود است

يه يارو ميره خواستگاري، پدر دختره ميپرسه: خونه داري؟ ميگه: نه! ماشين داري؟ نه! كار داري؟ نه! پدر دختره شاكي مي‌گه: پس چي داري كه اومدي خواستگاري؟ طرف ميگه: پشت مو رو حال مي‌كني؟

عربه شب عروسيش ميره توي آشپزخونه و به مادرش مي گه : ننه ، من شورت يادم رفته حالا چکار کنم؟ مادره ميگه : آخه توي اين هيرو وير شورت از کجا بيارم؟ مادره پايين گوني برنج را پاره مي کنه و مي گه : همينو پات کن! وقتي که عروس وداماد ميرن توي حجله چند دقيقه بعد عروس جيغ بلندي مي کشه . مادر عروس وارد حجله مي شه و مي بينه دخترش غش کرده .ازش مي پرسه چي شده؟ عروس اشاره به آلت داماد مي کنه. روي آلت داماد از روي گوني برنج چاپ شده بود : وزن خالص 50 کيلو.دم سياه مرغوب!!!

تركه سوار هواپيما بوده، تا هواپيما پرواز ميكنه، ميره پيش مهماندار هواپيما ميگه: ببخشيد من يك مشكل معده دارم، موقع پرواز بايد حتماً شير بخورم، اگه ممكنه يكم شير به من بدين. مهمانداره ميگه: ‌شرمنده آقا ما شير نداريم. تركه ميگه: ‌ولی آخه من حتماً بايد يكم شير بخورم، وگرنه حالم بهم می‌خوره. مهمانداره می‌بينه اوضاع خيلی خرابه،‌ تركه رو می‌كشه يك گوشه ميگه: حالا كه قضيه اينقدر ضروريه، بياين يكم از سينه من شير بخوريد تا برسيم به مقصد! تركه هم ميزنه تو سرش ميگه:‌ خاك بر سرم! كاشكی شاش خواسته بودم!

بچه تا وقتی که بچه هست تو دستت میرینه... وقتی ۱۵ ساله میشه تو اعصابت میرینه...وقتی ۱۸ ساله میشه تو پولات میرینه... وقتی ۲۳ ساله میشه تو آبروت میرینه... وقتی ۴۰ ساله شد به روحت میرینه!!!

سوال تیزهوشان اردبیل :

روز ۱۳ آبان چه روزیست؟؟

الف)۱۷ مرداد

ب)۳۲ خرداد

ج)آغاز سال ۱۳۸۶

د)هر سه گزینه صحیح می باشد!!!

 

مادر دانش آموز رشتی به ناظم : این درس نمیخونه... ناظم : بچه اگه حرف گوش ندی مادرتو...  مادر: این حرف گوش نمیده شما کار خودتونو بکنید!!!

لره داشته با تمام وجود وضو می گرفته بهش میگن چرا اینقدر محکم وضو می گیری؟ میگه یه وضویی بگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!

امام جمعه تبریز: چت در صدر اسلام هم وجود داشته! مثلا شما وقتی نیت میکنید( برای نماز) کانکت میشوی!وقتی نماز می خوانی با خدا چت میکنی!! حالا اگه وسط نماز بگووزی دیس کانکت میشوی.

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 2:27  توسط سهیل  |